تبليغاتX
روزمرگی

روزمرگی

عشق را گفتم به دست آرم عنان اختیار - تا عنان آمد به دستم، اختیار از دست رفت

 

زنگ زده میگه : عید سیّدا میگن ثواب داره اگه هفتا سید و ماچ کنی !!

میگم : اینکه کجاشون و ماچ کنی خودش مسئله است ولی حالا اگه هفتا سید پیدا نشد تکلیف چیه ؟

میگه : خب فک کنم بشه بجاش یه سید و هفت بار ماچ کرد .

با خودم میگم : چه کاریه ! خب یه بارکی شب بیا پیشمون دیگه. بــِــیتَره که ! ها ؟

میگه : چیزی گفتی ؟!

میگم : ها ! نه ! یادم نمیاد تو کدوم رساله خوندم که میشه بجای هفت بار ماچ کردن یه لب طولانی هم داد ها !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:16  توسط آسِت  | 

 

پلیس آگاهی تهران از سابقه‌دارهای تهران خواست تا در راستای اجرای طرح انضباط اجتماعی خودشان را به پلیس معرفی کنند.

رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ امروز در تشریح عملکرد پلیس آگاهی در جمع خبرنگاران گفت: پلیس آگاهی همه افراد سابقه‌داری را که در منطقه ۳ تهران زندگی می‌کنند، شناسایی و به کلانتری دعوت !!! کرده است که با هماهنگی صورت گرفته با مقامات قضایی در صورت مراجعه نكردن ِ این افراد، حکم بازداشت !!!برای آنها صادر می‌شود.

پی نوشت : آقا ما شاگرد اِسمال تیغ زن بودیم. چون مجهول المکانیم و فراری برامون دعوتنامه نیومده !  چیکار کنیم ؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:6  توسط آسِت  | 

 

میگه : جریان معلم خصوصیت چی شد ؟ بالاخره با همون دختره شروع کردی ؟

میگم : نه ! دنبال یه معلم آقا میگردم. آقایون معمولآ بهتر مطالبشون و میتونند انتقال بدند. آقا باشه راحت ترم. اگه بخواد بیاد خونه ام خیالم راحته. اگر بخوام برم خونه اش خیالم راحته.

میگه : آ آ آ آی . . . به ما خانوما توهین نکن. ولی، آره ! اینجوری منم خیالم راحته !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 13:12  توسط آسِت  | 

اومدم آف هام و چک کنم که دیدم یه دوست عزیز! تبریک گفت !! میگم: جریان چیه ؟ برا چی ؟ میگه : تو نظر سنجی بلاگفا برتر شدی دیگه !! میگم کدوم نظر سنجی ؟ همون که هی سیری میگفت به علی رای بدین ؟ میگه : من که نمیدونم سیری کدوم رای گیری منظورش بوده ولی احتمالآ همون بوده.

لینکش و برام فرستاد و رفتم و دیدم. آره مثل اینکه مشترکآ با چند از دوستای دیگه جزو وبلاگ های برگزیده ام !!!

نمیخوام خضوع و خشوع کنم و یا شکسته نفسی به خرج بدم و بگم که برام مهم نبوده و  . . .، که من تو کارم و زندگی ام به اندازه کافی جاه طلب هستم ولی جدآ و واقعآ این نوع رای گیری !! اونقدر ها برام مهم نبوده که دنبالش و بگیرم. دلیلش هم اینکه حتی یه بار هم پیگیر نشدم ببینم چند تا رای دارم و فقط چند شب پیش با راهنمایی سیرترشی عزیز فهمیدم که کجا رو باید کلیک کنم که بفهمم چند تا رای آوردم.

اصولآ من همیشه به نتایج این نوع نظر سنجی ها شک دارم چون تازگیها این نیز مثل تمام رفتاری های دیگر ما ایرانی ها باب نوعی چشم و هم چشمی شده و هر سایتی و یا پرووایدری رو که رو میبینی برای تو چشم آومدن و سری تو سرا درآوردن اقدام به برگزاری همه پرسی برای برگزیدن وبلاگ های برتر و برگزیده میکنه و حالا بالاخره این کارو اونقدر انجام میدیم تا از گیجین در بیاریمش !!! و  از پس فردا میبینی هر چار پنچ تا وبلاگ واسه خودشون یه مسابقه برترین وبلاگ برگزار میکنند.!!

ضمن اینکه با یه نگاه اجمالی به کامنت دونی های وبلاگ های تازه تاسیس شده که دو سه تا پست سطحی بیشتر نزاشتن و با خوندن نظراتی که درست مثل هم با مضمون "وای چه وبلاگ قشنگی دارید. به منم سر بزنید و اینجا بهم رای بدید تا لینکتون کنم" میشه حدس زد که تقریبآ چه سِن هایی !!! هستند که این  نوع برگزیده شدن ها در نظر سنجی ها براشون مهمه ، ولی حداقل برگزیده شدن به لطف ِ سرشار دوستانی که به این حقیر رای دادند، در کنار دوستان بزرگی چون ترانه علیدوستی و گیلاسی و حمید رضای عزیز و همچنین هم گروه شدن با سیری  و بی قراری های یک زن و علی  و  ویولت  و آنی دالتون افتخاریه که نصیب کمتر کسی میشه و حالا که تصادفآ !! روش و به من نشون داده از بابتش خوشحالم و از شما دوستان خوبم ممنون.

خواستم به این وسیله از دوستانی که لطف همیشگی شون شامل حال این حقیر شده به نوعی تشکر کنم و بگم که :

خاطر دوســــــت اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 2:48  توسط آسِت  | 

یونانی ها آدم های جالبی هستند ! فرهنگشون خیلی زیاد شبیه فرهنگ ما ایرانی هاست و همینطور غذاهای خوشمزه ای مثل ما ایرانی ها دارند. حتی قیافه ها شونم بسیار شبیه ما ایرانی هاست.

فقط در یه چیز با ماها فرق دارند. اونم اینه که در اسامی شون از کلمه های ک ی ر   و   ک س زیاد استفاده میشه. بر خلاف ما ایرانی ها که اگر کسی رو با نام هایی از ترکیب کلمات فوق خطاب کنید شلوار از پاتون میکشه بیرون.

 طبق چیزی که من پرسیدم ازشون این کلمات جزو کلمات اصیلشونه و به همین خاطر در ترکیب اسماشون زیاد دیده میشه.

مثل : کیریاکُس - کُس پاره - کیریان - کُس تاس - کاراملیس کُس لیس - تاس کیر و . . .

خب طبیعیه که گاهی هم این اسامی رو روی کِشتی هاشون میزارن. باید بهتون بگم که کشتی ها هم مثل ماشین ها یه شماره پلاک دارند ولی چیزی که مهمتره اینه که حتمآ یک اسم هم دارند که روی بدنه کشتی نوشته میشه. حالا این اسم ها یا اسم شخصه یا اسم جاییه یا اسم شهره و . . .

مدت زیادی با شرکت های یونانی کار میکردم که کشتی هاشون میومد ایران. به تبع کارمون هر روز باید آمار کشتی ها رو میدادم دفتر مرکزی. خب تا اینجا مشکلی نبود. مشکل ازونجا شروع میشد که در غیاب بچه های عملیاتی باید آمار و به خانوم منشی میدادم.

صبح زنگ زدم دفتر و خانم منشی تلفن و جواب داد و بعد از خوش و بش معمولی روزانه پرسیدم : خانوم بچه های دفتر کسی نیست ؟ گفت : یه ساعت دیگه میان. یه ساعتی صبر کردم و دوباره زنگ زدم ولی متاسفانه به خاطر مشکلی که پیش اومده بود بچه ها نیومده بودن دفتر.

دوباره قطع کردم و گفتم بهر حال خود جناب مدیر که تماس گرفتند آمار و میدم بهشون. سر ظهر شد که دیدم خانوم منشی خودش تماس گرفت و گفت : آقای آستی ! جناب مدیر گفتن آمار و از شما بگیرم.

منو میگی، فکم داشت می افتاد. خدایا چطور حالا من آمار این دو تا کشتی رو بهش بدم. اون زمان دو تا کشتی داشتیم به نام های  ک ی ر کارام لیس   و    کُ سَ ر !

گفتم اوکی یادداشت کنید. امار کشتی اولی هستش .....  گفت : اسمش و نمیگید ؟ گفتم خانوم با اسمش چکار داری؟ شما آمارت و بزن بره دیگه . گفت : نه آقای آستی باید تو سابجکت ایمیل اسم کشتی رو بزنم که قاطی نکنند.

گفتم: اوکی!  شما بزن کشتی کارام ! و کامل نگفتم. به خیال خودم داشتم ادب به خرج میدادم.

یهو برگشت گفت : منظورتون همون کشتی "کارام لیسه" ؟ اینو که گفت خیالم راحت شد که خودش قبلآ اسامی رو از پرونده خونده و آمادگی ذهنی داره ولی یهویی بخاطر هیجان هول شدم و گفتم : خانوم پس ک ی ر ش و خوردی ؟ منظورم این بود که ک ی ر ش و جا انداختید !!!

بنده خدا صداش در نیومد ولی معلوم بود که ریز ریز داره میخنده. آمار کشتی ِ کُسَر رو هم دادم بهش و تموم شد.

یه ساعتی گذشت از یونان تماس گرفتتن که آقا ما آمار کشتی کُسَر رو نگرفتیم.

بلافاصله تماس گرفتم دفتر و با حالت عصبانی گفتم : خانوم بعد از اینکه من با شما صحبت کردم مگه شما  کُسَرُ ندادی ؟ ( منظورم این بود که مگه آمار کُسَر ُ رد نکردید ؟ ) بنده خدا یه لحظه هول شد و گفت : آقای آستی منظورتون چیه ؟

تازه حالیم شد چی گفتم. سریع جم و جورش کردم و شمرده گفتم : خانوم منظورم اینه که مگه آمار کشتی کُسَرُ  نفرستادید ؟؟ که دیدم یهو ترکید از خنده !!

 حالا بعد از سالها هنوز هر وقت چشمون بهش می افته سرخ میشیم و سرمون و میندازیم پایین و ایشون میگه : ها آقای آستی دیگه کشتی ندارین که آمارش و بدید ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 15:58  توسط آسِت  |