خونه نشستیم و داریم با امیر تلویزیون تماشا می کنیم. هر دو تا مونم حسابی تو بهر فیلمیم !
امیر همونطور که از رو مبل خم شده رو میز جلوش و داره پسته میشکنه که بندازه بالا و تلخی آ ب ج و رو کمتر کنه در حالی که نگاش به تلویزیون و حواسشم اونجاست به من و میگه : آست ! اون دختره بود که اون شب جلومون نشسته بود ؟؟!!
من در حالی که اصلآ حواسم نیست امیر چی میگه لیوانم و سر میکشم و میزارمش رو میز و یه پک غلیظ به سیگارم میزنم و میگم : خب خب !
دوباره امیر همونطور که خیره، با تمام وجودش داره فیلم و تماشا میکنه بدون اینکه سرش و بچرخونه میگه : اونی که رو به روی تو بودا !! میگم : خب خب !
میگه : فهمیدی کدوم و میگم که ؟؟ میگم : آره بابا چند بار میپرسی ؟؟
همون که لباس مشکی پوشیده بود همش وسط مجلس میرقصید دیگه !!
یهو امیر روش و بر میگردونه به من و لیوانش و میزاره رو میز و با تعجب خاص خودش میگه : مَشدی کی رقصید که من ندیدم ؟!
میگم : آخه تو همش حواست به اس ام اس بازیت بود !!
با تعجب بیشتر میگه : مَشدی من اصلآ موبایلم تو ماشینم جا مونده بود.
من همونطور که بی خیال دارم ادامه فیلم و میبینم میگم : امیر جان! مثل اینکه جنسش خوب بوده بد جور توهم زدیا ! بده ما هم بکشیم ! مَشتی مگه با ماشین من نرفتیم ؟ میگه : کجا ؟؟
میگم : مهمونی دیگه ! میگه : کدوم مهمونی ؟
میگم : اَی بابا ! پس کجا این دختره رو دیدی ؟ میگه : بابا من دارم اون شب که رفتیم ساندویچ بخوریم و میگـــــــــــم !!!!
یه دفه بر میگردم و رو میکنم بهش و با تعجب نگاش میکنم و میگم من فکر کردم داری از مهمونیه میگی و همزمان هر دو تا مون خنده مون میگیره ازین اشتباهی که هر جفتمون مرتکب شدیم.
حالا این پسر لا مصب اونقدر خوش خنده اس ! مگه خنده اش بند میاد !!
- تازگیها فهمیدم باعث و بانی خشکسالی های اخیر کشور من بودم ! درست شنیدید. خود ِ من. من الان خودم از خودم شرمنده ام ! چشام پر اشک شده ! احساس گناه دارم نسبت به همه کشاورزان عزیز مملکتم.
چون دیروز که داشتم حساب میکردم دیدم ظرف هشت ماه گذشته ماشینم و کارواش نبردم.
چه ربطی داره ؟!
خب معلومه دیگه. هر وقت من ماشینم و میبرم کارواش خدا یادش می افته که بارون بباره و چون ظرف این چند وقت من یادم رفته بوده ماشین و ببرم کارواش نتیجتآ ایشون هم یادش رفته بوده بارون بباره.
خدایی ( بدون اغراق ) هر وقت میرم کارواش همون روز عصر بارون میاد !!!!
واسه روز تولدم تو خونه بودم دیدم زنگ میزنن. آیفن و برداشم دیدم یکی میگه : آقا ! راننده آژانسم و یه امانتی براتون آوردم. بهش گفتم اومد بالا و دیدیم یه دسته گل به چه بزرگی تحویلم داد. روشم نوشته شده بود تولدت مبارک.
کلی کف نمودیم و خداحافظی کردم و اومدم داخل. تصورم بر این بود که حداقل اسمی، آدرسی تلفنی روی سبد گل ِ خواهد بود دیگه و به همین خاطر هم از راننده آژانسه نپرسیدم از کجا اومده و یا از کی تحویل گرفته.
ولی دریغ از درج حتی یه اسم کوچولو.
بلافاصله دست به کار شدم و به اون دوستانی که شک داشم شاید این زحمت و کشیده باشن اس ام اس دادم. نمیشد زنگ بزنی بگی فلانی تو واسه تولد من گل فرستادی ؟ اون وقت اگه طرف این کارو نکرده بود کلی شرمنده میشد و فکر میکرد من عمدآ دارم تولدم و بهش گوشزد میکنم.
به نفر اول اس ام اس دادم که : دست شما درد نکنه !! میخواستم عکس العملش و ببینم و بفهمم کار ایشون بوده یا خیر !! جواب اومد بابت چی ؟ فهمیدم که ایشون ارسال نکرده ولی دیگه نمیشد کاریش کرد. زدم به شوخی و خنده که : دست شما درد نکنه که تولدمون و تبریک گفتید. مرسی !!! دیدیم یهو این دوستمون زنگ زد و گفت: آی شرمنده و ببخشید و یادم نبود و . . .
رفتیم سراغ نفر دوم. فلانی دست ِ گلت درد نکنه!! جواب : بابت ِ ؟ فهمیدم که کار این یکی هم نیست دوباره جواب دادم که بابت این که تولدمون و تبریک گفتی دیگه !! دیدم بلافاصله اون بنده خدا هم زنگ زد و . . . .
خلاصه هر کی هم از تولد ما بی خبر بود بخاطر این دسته گل ِ آگاه شد ولی ما هنوز نفهمیدیم کی بالاخره این زحمت و کشیده بود.
حالا جالب اینجاست که وقتی جریان و واسه هر کدوم از بچه ها تعریف کردم قسمم دادن که وقتی متوجه شدم کی فرستاده به اونا هم بگم !!!
احتمالآ یه بار دیگه باید به همه شون زنگ بزنم اینبار بگم که کی بوده.
پی نوشت : امسال بدون اغراق اولین و زیبا ترین تولد عمرم رو داشتم.ایکاش می تونستم شادیم و باهاتون تقسیم کنم.
نمیتونم شادیم و از خوندن پیام خصوصی یه دوست که اصلآ فکر نمیکردم این تاریخ رو هنوز به یاد داشته باشه و برام پیام مهربانانه تبریک بفرسته ازووووووووووووووووون ور دنیا (fm far far far away)! ابراز کنم. آروم نشدم تا این بغض و نشکستم.
مهربانی یه دوست عزیز دیگه که منو غافلگیر کرد و در مهمونی خودش یهو یه کیک تولد هم گذاشتن جلو من ! قیافه من دیدنی بود بین اون همه غریبه ء آشنا وقتی گفتم : ای کاش اولش میگفتید واسه منم جشن گرفتید که حداقل کمی مودب تر می نشستم و اینقدر ثُم (پاشنه ) نمیکوبیدم !!!
مجازی که هرگز ندیدمش ولی لطفش اونقدر شامل من شده که وقتی از ترانه ای خوشم اومد بلا درنگ تقبل زحمت کرد و برام فرستاد.
تبریک یه دوست عزیز دیگه که وقتی ناراحتی من ِ ندیده رو میبینه اونقدر می شنوه و میشنوه تا من و آروم و رها از هر چی باعثش شده بکنه و . . .
تماس های دوستان مجازی که من واقعآ اصلآ انتظار نداشتم منو یه یاد داشته باشند و تقبل زحمت کنند !
خدایا بخاطر پیامی که امسال توسط این همه دوست بهم دادی ممنونم. هیچ وقت این روز رو فراموش نمیکنم.
فقط، دو تا سبد گل زیبا و بزرگ به آدرس خونه ام ارسال شده بود که اسمی از ارسال کننده روش نبود. ممنون میشم هر دوست عزیزی که تقبل زحمت کرده و خواننده اینجا هم هست بهم اطلاع بده که حداقل تشکری هرچند کوچولو بکنم.
